@قابليت@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قابليت قابليت زندگى درچيزى قابليت زيستن قابليت سکنى قابليت ساخت يا توليد مجدد قابليت سرايت قابليت سواشدن قابليت شرکت در مناقصه قابليت شرب قابليت شمارش قابليت عدم فرسايش در هوا قابليت عرضه در بازار قابليت غصب يا تخطى قابليت فرستادن قابليت فروش قابليت فساد قابليت فشردگى قابليت فهم قابليت قبول قابليت قياس قابليت لمس قابليت مجازات قابليت محافظت قابليت مقاومت قابليت مقايسه قابليت نگهدارى واژه هاى شامل قابليت ـ (110) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5