@قادر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قادر اعتقاد به قادر على الاطلاق قادر بتاديه وام قادر به پرداخت قروض قادر به ادامه زندگى ... قادر به استقامت در ... قادر به جنبش قادر به حرکت قادر به درک سخن نبودن قادر به زندگى کردن ... قادر به شنا قادر بودن قادر ساختن قادر شمردن قادر متعال قادر مطلق