@قانون@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قانون قانون شکنى قانون شرز قانون شرع قانون طلايى قانون فرعى و ضمنى قانون محلى قانون مدنى قانون مرور زمان قانون ملل قانون منسوخ قانون منع مباحثه و مناظره قانون مورد اجراى دولت قانون موضوعه قانون ننوشته قانون نويسى قانون وراثت مندل در ... قانون وضع کردن قانون ويژه قانون يا اصلى علمى يا اخلاقى قانون يا سنتور انگشتى يا مضرابى ماوراى قانون مجلس درجه دوم قانون گذارى مجموعه قانون تهيه کردن مطابق قانون اساسى مطابقت با قانون واژه هاى شامل قانون ـ (84) : 1 , 2 , 3 , 4