@قانونى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قانونى داراى عهيار قانونى داراى مجوز قانونى دانستن داراى مصونيت قانونى و پارلمانى دخول رسمى و قانونى رد لايحه قانونى به وسيله ... سوء استفاده از اختيار قانونى طبيب قانونى طرح نخستين لايحه قانونى در مجلس عذر قانونى غاصب حق وارث قانونى غير قانونى فاقد اهليت قانونى فاقد صلاحيت قانونى کردن ... اميراتور که قوت قانونى داشته قابل تعقيب قانونى قانونى کردن قانونى که بموجب آن ... قانونى که بموجب آن ... قانونى بودن قانونى شناختن قدرت قانونى لايحه قانونى ماخذ قانونى ماده يا قانونى را اصلاح ... مانع قانونى براى انکار ... واژه هاى شامل قانونى ـ (57) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}