@قايق@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قايق قايق باربر قايق بارى قايق باريک و بدون بادبان و سکان قايق بخارى قايق تاشو قايق تفريحى قايق تفريحى لنگردار قايق ته پهن قايق ته پهن چينى قايق ته صاف قايق جنگى قايق داراى صحنه نمايش قايق دراز و باريک قايق دو دکلى قايق ران قايق رانى قايق رانى کردن قايق سبک پارويى مسافرى قايق سبک و سريع السير قايق سريع السير قايق سقف حصيرى و بادبانى قايق صيد نهنگ قايق مامور تعقيب زير دريايى قايق مخصوص کانال قايق مخصوص روى يخ واژه هاى شامل قايق ـ (73) : 1 , 2 , 3