@قبر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبر پارچه ضخيم روى تابوت يا قبر پشته خاک روى قبر کتيبه روى قبر ... براى تشريح نبش قبر مى کند جاى گذاردن تابوت در قبر در آرودن از قبر در قبر گذارى در قبر نهادن ... هنگام از قبر بيرون آمده ... سنگ قبر سنه قبر قبر کن قبر کندن قبر ساختن لوحه قبر نبش قبر نبش قبر کردن نوشته روى سنگ قبر