@قبل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبل عقيده از قبل تشکيل شده عنوان قبل از اسم شخص ... آشاميدنى اشتها آور قبل از غذا قبل از قبل از اين که قبل از بازى حرکت کردن ... قبل از بحران قبل از جنگ قبل از جنگ داخلى آمريکا قبل از خود آگاهى قبل از دوره زمين شناسى کامبريان قبل از ديگرى مردن قبل از شروع پرواز قبل از ظهر قبل از عقده عصبى قبل از عمل قبل از قاعدگى زنان قبل از محاکمه قبل از مرگ قبل از مصرف مخلوط کردن قبل از موقع قبل از موقع بخصوص واقع شدن قبل از ميلاد قبل از هوشيارى قبل از وخامت واژه هاى شامل قبل ـ (79) : 1 , 2 , 3 , 4