@قبل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبل قبل از ولادتى قضاوت قبل از وقوع قيمت الوار قبل از قطع از درخت ... شعر جديد که قبل از جنگ اول ... مدتها قبل مربوط به چندى قبل مربوط به دوره قبل از علوم جديد ... به زمان قبل از استفاده ... مربوط به قبل از تولد مربوط به قبل از جنگ مرحله قبل از سرطانى مشروب قبل از خواب ... ظهور عيسى قبل از هزار ... منفجر شدن قبل از موقع موجود از قبل ... اصلى است و قبل از نت اصلى ... ... محرک اشتها قبل از غذا ... هورمون مربوط به قبل از دوره حاملگى ... و بدنى زن قبل از حاملگى وابسته به دوران قبل از عصر آهن ... وابسته به دوره قبل از بلوغ ... ثانوى عيسى قبل از هزار ... وابسته به قبل از تاريخ وابسته به قبل از دوره ... وابسته به قبل از سرطان واژه هاى شامل قبل ـ (79) : 1 , 2 , 3 , 4