@قبلا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبلا ... امانتى که قبلا مخارج پست ... ... و جلو و قبلا و پيشروها و ... ... و بعلاوه و قبلا و به بالا ... قبلا پرداختن قبلا پيش بينى کردن قبلا چيدن و قرار دادن قبلا گرم کردن قبلا آگاه قبلا آگاهانيدن قبلا آماده کردن قبلا احساس کردن قبلا اخطار کردن قبلا اعلام کردن قبلا انتخاب کردن قبلا بدل کسى اثر کردن قبلا برحذر داشتن قبلا به تصرف آوردن قبلا به شکل در آوردن قبلا تبعيض فکرى داشتن قبلا تجهيز شده قبلا تخصيص داده شده قبلا ترتيب دادن قبلا تشکيل دادن قبلا تصميم گرفتن قبلا تصور کردن واژه هاى شامل قبلا ـ (59) : 1 , 2 , 3