@قبلى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبلى ... و بدون فکر قبلى عمل مى کند آزمايش قبلى آزمايش يا نوشيدن قبلى احتساب قبلى احساس قبلى نسبت به چيزى اشغال قبلى اطلاع قبلى اعلام قبلى انديشه قبلى با قصد قبلى بدون آمادگى قبلى اجرا کردن بدون مطالعه قبلى خواندن تاريخ قبلى تشکيل قبلى تشخيص دادن قبلى مرض تشخيص دهنده قبلى مرض تشخيص قبلى مرض تصرف قبلى تصور قبلى تعيين قبلى تمايل قبلى روشن بينى قبلى شاخص گذارى قبلى شرط قبلى عقيده قبلى نسبت به چيزى واژه هاى شامل قبلى ـ (39) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}