@قبلى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبلى فکر قبلى فرض قبلى فهرست سازى قبلى قصد قبلى ... يا سرود قبلى را انکار ... متکى به کلمه قبلى محکوميت قبلى مرخصى بدون اطلاع قبلى مطالعه قبلى کردن معالجه قبلى موجوديت قبلى نمايش قبلى فيلم به طور خصوصى ... يا حرکت تعيين شده قبلى وابسته به اطلاع يا الهام قبلى واژه هاى شامل قبلى ـ (39) : 1 , 2