@قبول@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قبول ... چاره اى جز قبول آن نيست به نيابت قبول کردن حواله ى قبول شده ... که مورد قبول مسيحيان نيست شخص غير قابل قبول عدم قبول عدم قبول چيزى به طور مودبانه غير قابل قبول قابل قبول قابل قبول بودن قابلت قبول قابليت قبول قبول کردن قبول کننده قبول کننده شرط قبول اجابت قبول به فرزندى قبول تابعيت قبول شدگى قبول شدن قبول شده در دانشگاه قبول ضمنى قبول عضويت قبول معنى عرف قبول نکردن واژه هاى شامل قبول ـ (31) : 1 , 2