@قدرت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قدرت ... است به معنى داراى قدرت کشور با قدرت ابر قدرت اتلاف قدرت از بين رفتن قدرت ادراکات اسبابى که قدرت تطابق و ... ... اندازه گيرى قدرت انکسار نور ... استعداد و قدرت فوق العاده ... اندازه گيرى قدرت حس شنوايى بمب داراى قدرت تخريبى زياد بى قدرت کردن تقويت کننده قدرت آنزيم يا ... تمرکز قدرت اقتصادى در ... ... مايع داراى قدرت هدايت فوق ... حمايت از قدرت مرکزى خداى قدرت تناسلى جنس مذکر داراى قدرت پيشگويى داراى قدرت تحمل زياد ... داراى قدرت تحميل اراده ... داراى قدرت توليد يک ارگانيسم ... داراى قدرت خلاقه داراى قدرت در اثر ارشديت داراى قدرت رويش در يک ... داراى قدرت عاليه داراى قدرت محدود واژه هاى شامل قدرت ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4