@قدرت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قدرت ... است به معنى داراى قدرت کشور با قدرت ابر قدرت اتلاف قدرت از بين رفتن قدرت ادراکات اسبابى که قدرت تطابق و ... ... اندازه گيرى قدرت انکسار نور ... استعداد و قدرت فوق العاده ... اندازه گيرى قدرت حس شنوايى بمب داراى قدرت تخريبى زياد بى قدرت کردن تقويت کننده قدرت آنزيم يا ... تمرکز قدرت اقتصادى در ... ... مايع داراى قدرت هدايت فوق ... حمايت از قدرت مرکزى خداى قدرت تناسلى جنس مذکر داراى قدرت پيشگويى داراى قدرت تحمل زياد ... داراى قدرت تحميل اراده ... داراى قدرت توليد يک ارگانيسم ... داراى قدرت خلاقه داراى قدرت در اثر ارشديت داراى قدرت رويش در يک ... داراى قدرت عاليه داراى قدرت محدود واژه هاى شامل قدرت ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}