@قدرت@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قدرت داراى قدرت مطلقه داراى قدرت و اختيارات ... داراى قدرت و زور داراى نفوذ و قدرت دستگاه اندازه گيرى قدرت تخمير دستگاه سنجش قدرت کار عضلانى ... متمرکز در يک قدرت مرکزى صاحب اختيار و قدرت کردن طرفدار تمرکز قدرت در دست ... عدم قدرت تکلم فقدان قدرت دفع ادرار فلسفه ى تمرکز قدرت يا استبداد قدرت پذيرش قدرت پرداخت دين قدرت پروردگار قدرت کامل قدرت کشش قدرت ابداع قدرت اتخاذ تصميم قدرت استقلال قدرت استماع قدرت بحرى قدرت بزرگ جهانى قدرت بلع قدرت بينايى واژه هاى شامل قدرت ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}