@قدم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قدم پيش قدم درتاسيس ... موزون حرکت کردن قدم زدن با قدم پيمودن با قدم آهسته رفتن به همه جور قدم تربيت شده ثابت قدم ثابت قدم بودن ثابت قدم ماندن ثبات قدم حرکت کننده با قدم هاى کج و ... خوش قدم داراى قدم هاى کند و آهسته عضو کليساى قدم سوريه و عراق قدم آهسته قدم اشتباه و غلط قدم بردارى قدم برداشتن قدم به قدم قدم به قدم پيش رونده قدم تند قدم تند کردن قدم رو قدم رو کردن قدم زدن قدم زدن و حرکت کردن با احتياط واژه هاى شامل قدم ـ (38) : 1 , 2