@قدم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قدم قدم زن قدم زننده قدم زنى قدم زنى با تبختر قدم شمار قدم شمارى درهنگام رژه رفتن قدم فرا نهادن قدم فراتر نهادن قدم فراتر نهادن از قدم نهادن در نخستين قدم را برداشتن نيم قدم يک قدم سبقت واژه هاى شامل قدم ـ (38) : 1 , 2