@قديم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قديم ... مرتبه سلحشورى قديم انگليس پست سريع السير قديم پيرو سنت قديم پيروى از سنت قديم پيمان يا وصيت قديم گاو مقدس مصريان قديم کشور ايلام قديم که درناحيه ... ... جادوگر مردم قديم شمال آسيا ... کليساى نسطورى قديم ايران کنت قديم آلمانى کنسول فرماندار استان قديم روم آلات سنگى نتراشيده عصر حجر قديم اتاق ميانى خانه هاى روم قديم ارابه چهار اسبه روميان قديم از نژاد قديم آلمانى استاندار قديم ايران امپراطور روسيه قديم اهل کارتاژ قديم اهل سغديا يا سغد قديم ايران اهل شهر مسين قديم يونان بسيار قديم به سبک معمارى قديم يونان ... ديوار ساختمان هاى قديم توده مردم روم قديم جشن ها و مسابقات قديم يونان واژه هاى شامل قديم ـ (78) : 1 , 2 , 3 , 4