@قديم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قديم ... که کيمياگران قديم آن را ... حقوق تجارت قديم حقوق مدنى روم قديم خانواده سلطنتى قديم انگلستان خداى آفتاب مصريان قديم خيلى قديم در قديم در ورودى قلعه هاى قديم دستمال روى کلاهخود دلاوران قديم دنياى قديم زبان انگليسى قديم زبان قديم توتنى سپر دراز يا تخم مرغى روم قديم سکه قديم انگليسى سامريه در فلسطين قديم سرباز پياده مسلح يونان قديم سوسمار بزرگ گياهخوار قديم ... کوتاه ايرانيان قديم و سکاها شهر کارتاژ قديم شهر بابل قديم شهر و برج قديم بابل صنوف صاحب اعتبار قديم عضو حزب محافظه کار قديم عضو حزب ويگ در انگليس قديم عهد قديم واژه هاى شامل قديم ـ (78) : 1 , 2 , 3 , 4