@قرار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرار ... پس از قرار گرفتن درمعرض ... پى سنگى درزير ديوار قرار دادن ... لزوم در معرض قرار دادن ارزش قرار دادى از اين قرار از قرار از قرار صدى از قرار معلوم از همان قرار انتخاب قرار دادى ... مورد مواظبت قرار مى گيرد با قرار داد استخدام کردن بازيچه قرار دادن بالا قرار گرفتن بالا قرار گرفتنى بالش وار قرار گرفتن بانظر مساعد مورد بحث قرار دادن ... مورد مطالعه قرار مى دهد ... مورد مطالعه قرار مى دهد برپشت چيزى قرار گرفتن ... دندانها بر آن قرار دارد ... درجوف بلور ديگر قرار دارد به صورت مسند قرار دادن به طرز خوبى مورد عمل قرار گرفته به طور توالى قرار گرفتن واژه هاى شامل قرار ـ (223) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9