@قرار@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرار در جلد چرمى قرار دادن در جلو چيزى قرار دادن در جوف قرار دادن در حدقه يا سرپيچ قرار دادن در حصار قرار دادن در خطر صدمه يا مرگ قرار دادن در ديوار قرار دادن در رديف بخصوصى قرار نگرفته در زمين قرار دادن در زير چيزى لايه قرار دادن در زير شيروانى قرار دادن در زير قرار گرفته در سنگر قرار دادن در شکم چيزى قرار دادن در صف جلو قرار گرفتن در صندوق قرار دادن در لفافه قرار دادن در محک آزمايش قرار گرفته در محظور قرار دادن در محفظه اى قرار دادن در محل معينى قرار دادن در محلى قرار دادن در معرض بودن يا قرار دادن در معرض رطوبت قرار دادن در معرض مخاطره قرار دادن واژه هاى شامل قرار ـ (223) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9