@قرار@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرار در مقابل يکديگر قرار دادن در مقام منيعى قرار دادن در موسسه يا بنگاه قرار دادن در نيمکت قرار گرفتن در وسط قرار دادن در يک رديف قرار گرفتن در يکسو قرار دادن درتنگنا قرار دادن يا ... درتير دان قرار گرفتن درجاى بلند قرار دادن درجاى دنج قرار گرفتن يا ... درحلقه گل قرار دادن درحلقه ى گل قرار دادن دردسترس قرار دادن درطويله قرار دادن درقالب قرار دادن درلانه قرار دادن درمحفظه يا حفره قرار گرفته درمرکز قرار گرفتن درمضيقه قرار دادن درمعبد قرار دادن درمعرض آفتاب قرار دادن درمعرض فروش قرار دادن درمعرض نمايش قرار دادن دستخوش فريب يا تعدى قرار دادن واژه هاى شامل قرار ـ (223) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9