@قرار@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرار دمر قرار دادن دوباره بر قرار کردن دوباره بر قرار يا تاسيس کردن ... مورد استفاده قرار مى گيرد ... خود مورد بحث قرار مى دهد ... طور موازى قرار دادن و ... رو به روى هم قرار دادن روى پايه قرار دادن روى چيزى قرار گرفتن روى چيزى قرار دادن روى سکوب بلند قرار دادن روى هم قرار گرفتن برگها روى هم قرار گرفته روى هم قرار دادن ... بين برگ و غلاف قرار دارد زير فشار قرار دادن زير نفوذزن قرار گرفته ... تاخت و تاز قرار دادند ... کاپيتان و افسران قرار مى گيرد ... که روى زمين قرار مى گيرد ستون را روى پايه قرار دادن سخت مورد انتقاد قرار دادن ... پى ساختمان قرار مى دهند ... نورافکن صحنه نمايش قرار گرفته ... در امتداد هم قرار مى دهد واژه هاى شامل قرار ـ (223) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9