@قربانى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قربانى کسى که قربانى ديگران شود کسى را قربانى ديگران کردن قربانى کردن قربانى کردن جانبازى قربانى کردن خود قربانى کننده قربانى براى شفاعت قربانى دادن قربانى شدن قربانى صد گاو قربانى فصح قربانى همگانى نظر قربانى وابسته به قربانى