@قرقره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرقره چرخ کوچکى شبيه قرقره چرخ قرقره از قرقره باز کردن با قرقره به وسيله طناب و قرقره کشيدن جعبه قرقره در دهان قرقره کردن دور قرقره پيچيدن طناب قرقره طناب و قرقره قرقره القا قرقره زنجير قرقره فيلم قرقره نوار نخ پيچيده به دور قرقره هر چيزى شبيه قرقره