@قرمز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قرمز پروتئينى محتوى آهن قرمز در عضله چراغ قرمز گل قرمز گلبول قرمز بزرگ گويچه قرمز نارس خون کانگوروى متوسط القامه گردن قرمز کلاه قرمز منگوله دار آن طرف اشعه قرمز اکسيد قرمز اردک قرمز آسيا و اروپا و آمريکا اسب قرمز رنگ با حروف قرمز بخط قرمز نوشتن يا چاپ کردن به رنگ قرمز به رنگ قرمز آجرى بوته فلفل قرمز تبديل سنگ به رسوب صخره هاى قرمز تحليل گويچه هاى قرمز خرمايى مايل به قرمز خط قرمز خوک بزرگ و قرمز آمريکايى داراى عنوان قرمز کردن داروى ضد عفونى قرمز رنگ دانه قرمز رنگ درخت کامالا رنگ آبى مايل به قرمز واژه هاى شامل قرمز ـ (97) : 1 , 2 , 3 , 4