@قسمت@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قسمت قسمت پايين سينه قسمت پايين عمارت قسمت پف کردن قسمت پف کرده جامه زنانه قسمت پهن قسمت چپ دکل اصلى کشتى قسمت چسبناک و لزج گلوتن قسمت چهار گانه قسمت چوبى خانه قسمت گرد گوشت کبابى قسمت گردنده ماشين قسمت گردنده ميخ يا پيچ سرپهن قسمت کردن قسمت کردن مجدد قسمت کف پا قسمت کم عمق رودخانه ... قسمت کننده به سه بخش قسمت کوچکى که بعدا ... قسمت آبکى خون قسمت آخر مسابقه قسمت آويخته لب بالاى سگ قسمت آويزان گوش قسمت اخير عهد سوم زمين شناسى قسمت استخوانى جمجمه قسمت استوانه اى دسته ... واژه هاى شامل قسمت ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9