@قسمت@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قسمت قسمت زير زمينى بنا قسمت زيربناى زمين يا صخره قسمت ساحلى دريا قسمت سخت زمين قسمت سر قسمت سفلاى پاى اسب قسمت سوم قسمت شمالى قسمت صاف هر چيز قسمت عقب کشتى قسمت عقب انبار يا ته کشتى قسمت عقب مغز قسمت عمده قسمت فرعى قسمت فوقانى و مسطح عقب کشتى قسمت قابل توارث نطفه قسمت قابل زندگى کره ... قسمت قدامى حيوانات بنددار قسمت قدامى دو نيمکره مخ قسمت قدامى سينه حشره قسمت قسمت قسمت قسمت کردن قسمت لذيذغذا قسمت مادى يا مکانيکى هنر قسمت متحرک بال هواپيما واژه هاى شامل قسمت ـ (218) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9