@قطار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قطار ... و نقل قطار هاى بيگانه ... اتاق کارگران قطار از قطار پياده شدن يا پياده کردن برنامه حرکت قطار رئيس قطار سالن استراحت قطار قطار تپشها قطار خطاها قطار داراى سالن استراحت و تفريح قطار سريع السير قطار سريع و شيک قطار شدنى قطار فشنگ قطار يا هواپيمايى که ... ... که واگن هاى قطار را به لکوموتيو ... هم قطار واگن رستوران قطار