@قطبى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قطبى پوست راسو يا گربه قطبى چند قطبى گربه قطبى ... بلند نواحى قطبى و شمال ... تمايل قطبى حالت يک قطبى ... پوشيده از گلسنگ نواحى قطبى دو قطبى ستاره قطبى سلول هاى عصبى يک قطبى قطبى کردن قطبى شده لامپ چهار قطبى لامپ سه قطبى مخابره قطبى مختصات قطبى ... دار مخصوص نواحى قطبى يک قطبى