@قطع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قطع چليپاوار قطع کردن گزينه قطع و وصل آدم قطع کننده ... عضو ديگرش قطع شده باشد آلت قطع کردن يا خرد کردن از وسط قطع کردن اسباب ويژه قطع لوله هاى فلزى الوار را قطع کردن با تبر قطع کردن يا بريدن برش و قطع لوزه بسامد قطع به طور قطع گفتن به طور قطع اظهار داشتن ترانزيستور قطع حرف ديگرى را قطع کردن درختان جنگل را قطع کردن روزنامه نيم قطع و مصور ريشه لغت قطع کردن زمان قطع برق سويچ قطع برق و غيره سيستم قطع و وصلى شاخه قطع کن قطع پوست و گوشت قطع کار قطع کامل برق واژه هاى شامل قطع ـ (61) : 1 , 2 , 3