@قطع@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قطع چليپاوار قطع کردن گزينه قطع و وصل آدم قطع کننده ... عضو ديگرش قطع شده باشد آلت قطع کردن يا خرد کردن از وسط قطع کردن اسباب ويژه قطع لوله هاى فلزى الوار را قطع کردن با تبر قطع کردن يا بريدن برش و قطع لوزه بسامد قطع به طور قطع گفتن به طور قطع اظهار داشتن ترانزيستور قطع حرف ديگرى را قطع کردن درختان جنگل را قطع کردن روزنامه نيم قطع و مصور ريشه لغت قطع کردن زمان قطع برق سويچ قطع برق و غيره سيستم قطع و وصلى شاخه قطع کن قطع پوست و گوشت قطع کار قطع کامل برق واژه هاى شامل قطع ـ (61) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}