@قطعات@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قطعات پرشده يا مشخص با قطعات مختلف کتاب محتوى قطعات کوتاه ادبى بريدن به قطعات کوچک به قطعات تقسيم کردن به قطعات مستطيل تقسيم کردن تقسيم به قطعات ريز ... به صورت قطعات ريز درآوردن قطعات چوب که به مصرف ... قطعات کوچک مرمر يا ... قطعات کوچک و نامنظم سنگ قطعات ابرهاى کوچک و ... قطعات ادبى قطعات برگزيده قطعات به هم جوش خورده قطعات شکسته قطعات متلاشى قطعات مختلف گوشت لاشه ى گاو قطعات منتخب ... متبحر در گلچين قطعات ادبى متشکل از قطعات مرتبط ... را به قطعات ريز تقسيم ... ... بازيکنان بايد قطعات متلاشى و ...