@قلاب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلاب پر از قلاب پرده ى قلاب دوزى ... زبانه دار يا قلاب دار که بزرگ ... چنگک يا قلاب کشتى گيره يا قلاب زدن به کرم قلاب دار از قلاب باز کردن ... کرم هاى قلاب دار روده ... با قلاب ماهى گرفتن با قلاب محکم کردن بند قلاب ماهيگيرى به شکل قلاب به شکل قلاب درآوردن دو يا سه قلاب ماهى گيرى متصل ... طراحى قلاب دوزى طعمه را به قلاب ماهيگيرى بستن عضو سرکج يا قلاب مانند قايقى که با قلاب ماهى مى گيرد قلاب چند شاخه اى قلاب چه قلاب گوشت قلاب کوچک قلاب کوچک و ظريف قلاب انداز قلاب بزرگ واژه هاى شامل قلاب ـ (46) : 1 , 2