@قلب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلب پيشوندى است به معنى دل يا قلب گل قلب مريم آماس برون شامه قلب آماس ماهيچه قلب ... قسمت از دهليز قلب که خون سياهرگى ... ... که حرکات قلب را ترسيم ... استراحت قلب در فاصله ... اطراف قلب انسداد شرائين اکليلى قلب انسداد شريان اکليلى قلب انقباض قلب به شکل قلب به شکل قلب غير متقارن تپش قلب تغيير شکل دادن قلب ماهيت کردن ثبت حرکات و ضربان قلب ثبت ضربان قلب به وسيله برق خوش قلب داراى سه چين در دريچه قلب دانش قلب شناسى دردياسوزش قلب دريچه هاى ريوى و آئورت در قلب دستگاه برقى ضربان نگار قلب دستگاه تنظيم کننده ضربان قلب دستگاه ثبت ضربان قلب واژه هاى شامل قلب ـ (64) : 1 , 2 , 3