@قلب@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلب قوت قلب قوت قلب دادن مابين دهليز و بطن قلب ماهيچه قلب مرحله انقباضى يک دوره کار قلب نارسايى قلب نوعى نان شيرينى به شکل قلب نيمه چپ قلب وابسته به ريه و قلب وابسته به قلب و تحريف وابسته به قلب و رگ هاى خونى واقع در پشت قلب ورم عضله قلب ويژه گر قلب واژه هاى شامل قلب ـ (64) : 1 , 2 , 3