@قلع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلع کارخانه قلع کارى کان قلع ... نقره يامس يا قلع و يا ساير ... اکسيد قلع طبيعى با قلع پوشاندن با قلع و سرب پوساندن با قلع يا حلبى پوشاندن ترکيب قلع و سرب داراى ترکيبات قلع دو ظرفيتى داراى قلع سنگ قلع غير قابل قلع و قمع قلع کار قلع کارى قلع کردن قلع خيز قلع دار قلع مانند قلع نشدنى قلع و قمع قلع و قمع کردن قلع و قمع نا پذير قلع وار معدن قلع ... قسمت سرب و يک قسمت قلع واژه هاى شامل قلع ـ (26) : 1 , 2