@قلم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلم گراور سازى با سياه قلم گوشت قلم پا کوچک قلم دادن چيزى براى ... از قلم افتادگى از قلم افتاده از قلم انداختن از قلم اندازى اهل قلم به شکل قلم جاقلمى و دسته قلم جاى قلم جاى قلم و دوات حرکت قلم به طرف بالا حروف سياه قلم آلمانى درخت روغن قلم سياه قلم سياه قلم کردن سياه قلم زدن فن حکاکى و قلم زنى قلم پا قلم پاى خوک قلم پر قلم گراور سازى و حکاکى قلم کشيدن بر روى قلم اصلى واژه هاى شامل قلم ـ (51) : 1 , 2 , 3