@قلم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلم قلم تراشيدن قلم حکاکى و گراور سازى قلم خود کار قلم خود نويس قلم خودکار قلم داده قلم درز قلم زدن قلم زنى قلم زنى به طور سايه روشن قلم ساق گاو قلم سنگتراشى قلم فولادى حکاکى و گراور سازى قلم ماشين تراش قلم مانتول قلم مو قلم مو زدن قلم موى مخصوص قيرکارى قلم نورى قلم هاشور زدن لفظ قلم لفظ قلم نويسى مانند قلم يا گوه نقاشى سياه قلم نوک قلم واژه هاى شامل قلم ـ (51) : 1 , 2 , 3