@قلمرو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قلمرو قلمرو سلطنتى قلمرو شاهزاده قلمرو شيخ قلمرو قدرت قلمرو مذهبى اسقف اعظم قلمرو ملکه قلمرو و حکومت دوک بزرگ قلمرو و يک نت قلمرو يا موقعيت و مقام خان مقام يا قلمرو اسقف ملک يا قلمرو بارون ناحيه قلمرو کنت ناحيه قلمرو مامور وابسته به قلمرو اسقف وابسته به قلمرو اسقف اعظم واقع درخارج قلمرو داخلى واژه هاى شامل قلمرو ـ (41) : 1 , 2