@قهرمان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قهرمان ... يا اخليوس قهرمان داستان ايلياد ... اوليسز قهرمان حماسه اوديسه ... داستانى که قهرمان آن رذل است زنى که قهرمان داستان باشد ستاره يا قهرمان تيم هاى بازى شبيه پيکويک قهرمان داستان نگارش ... قهرمان پرستى قهرمان ژيمناستيک قهرمان گاو باز سوار بر اسب قهرمان دوسرعت قهرمان و پهلوان شدن قهرمان و پهلوان وانمود کردن قهرمان وار قهرمان ورزش قهرمان يونانى جنگ تروا قهرمان يونانى فاتح آمازون ها نام قهرمان و نمايشنامه ... نقيصه يا خدشه در زندگى قهرمان