@قوت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قوت پر قوت سازى به قوت بى قوت بى قوت کردن بى نيرو و قوت کردن ... که داراى قوت قانونى است دوباره قوت قلب دادن ... اميراتور که قوت قانونى داشته قوت گيرى قوت دادن قوت دادن تشجيع کردن قوت دهنده قوت قلب قوت قلب دادن قوت لايموت