@قوم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قوم پير قوم حکومت متشکل از يک قوم يا يک ملت حد اعلاى تمدن يک قوم خويش و قوم خويش و قوم پرستى خويش و قوم مونث ريش سفيد قوم زبان قوم انگل ها قوم پاتان قوم اسرائيل قوم جاد قوم صرب از نژاد اسلاو قوم مدار قوم نگارى قوم و خويش قوم و خويش سببى قوم و خويشان قوم و خويشى قوم و خويشى با يکديگر ... و فرهنگ يک قوم و نژاد ... روح حافظ يک قوم يا قبيله وابسته به قوم يا ملتى يعقوب نبى قوم يهود يهوه خداى قوم يهود