@قوه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قوه پديده ايجاد قوه آهن ربايى ... چراغ قوه اشياء هم قوه ... پديده هاى قوه جاذبه و ... بدون قوه ارتجاعى به قوه سه رسيدن به وسيله قوه جاذبه حرکت کردن تحت اثر قوه شهوانى قرار گرفته ... که داراى قوه خارق العاده ... داراى ضعف قوه باء داراى قوه ابتکار داراى قوه ارتجاعى داراى قوه تصور زياد داراى قوه تفکيک يا تميز داراى قوه فراره زياد داراى قوه قضاوت سليم داراى قوه ى تطابق دستگاه سنجش قوه ى سامعه ... تحت تاثير قوه جاذبه زمين ضعف قوه باء فاقد قوه ارتجاعى فاقد قوه تعقل و ادراک فاقد قوه جنسى کردن فاقد قوه شنوايى فاقد قوه ى لامسه واژه هاى شامل قوه ـ (67) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}