@قوه@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قوه قوه مرکز جويى قوه مردى قوه مشاهده قوه مقننه قوه ناطقه قوه ى ادراک قوه يابى مافوق قوه بدنى و مادى مرکز قوه محرکه مربوط به کم شدن قوه ى ناميه مشاهده قوه ادراک مطالعه قوه ادراک و رفتار ... نقصان قوه ى باء نقصان قوه ى ناميه هم قوه وابسته به قوه حافظه ... جذب صوت معادل قوه جذب در يک ... واژه هاى شامل قوه ـ (67) : 1 , 2 , 3