@قوى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قوى قوى هيکل قوى و زيبا قوى و واضح مرد قوى و نيرومند مرغ پا بلند قوى منقار و دراز دم ... بال هاى بلند قوى دارد مشروب جين قوى هلندى مشروب قوى و پر الکل نسبتا قوى نوشابه الکلى قوى نوعى آبجو قوى ... سگ بزرگ و قوى که داراى پوست ... واژه هاى شامل قوى ـ (37) : 1 , 2