@قياس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قياس کبراى قياس کبراى قياس منطقى کسى که مهارت در قياس منطقى دارد ... به وسيله قياس عقلانى فکر ... برتر از قياس بى قياس ... کلى با ذکر و قياس مخالف ... گيرى و سنجش و قياس اشياء رابطه بين دو قياس متقابل رد از روى قياس و صغرى و کبرى ... حافظه از راه قياس منطقى شى قابل قياس صغراى قياس منطقى صغرى و کبرى قياس منطقى علم قياس زمان غير قابل قياس فن قياس اوزان اتمى عناصر ... قابل قياس قابليت قياس قياس پذير قياس کردن قياس کل از جزء قياس بمکان قياس شونده قياس ضد و نقيض واژه هاى شامل قياس ـ (31) : 1 , 2