@قيافه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه قيافه بد قيافه تغيير قيافه تغيير قيافه دادن خوش قيافه داراى قيافه تحقير آميز داراى قيافه جامد و بى روح رنگ قيافه قيافه گرفتن قيافه گرفته و خشک قيافه گير قيافه گيرى براى عکسبردارى قيافه بى تفاوت قيافه خشک و بى روح قيافه خشک و بى روح داشتن قيافه شناسى قيافه ظاهرى به خود دادن قيافه مرده قيافه ناگويا وابسته به قيافه شناسى