@لباس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لباس ... کشباف مخصوص لباس کودکان و ... پارچه ابريشم مصنوعى لباس زنانه ... مخصوص روسرى و لباس زنانه پايين تنه لباس پرو لباس پوشنده لباس پولک و سنگ هاى بدلى زينت لباس پيراهن لباس رسمى چاک لباس چنگک لباس ... براى آويختن لباس و غيره ... چين دار کردن حاشيه لباس گل لباس گيره چوبى روى رجه لباس ... که با آن لباس هارا روى بند ... گيره لباس کسى که در لباس و رفتار از ... ... که دنباله لباس ديگرى را ... کسى که لباس چين دار مى دوزد کسى که لباس نوکرى بر تن دارد کمر لباس کيف پارچه يى محتوى لباس ملوانان کيف لباس هاى کهنه و بى مصرف آدم خوش لباس و شيک اختفاء در لباس عوضى واژه هاى شامل لباس ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7