@لباس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لباس اشکاف لباس الگوى لباس ... ريزند و در لباس مى گذارند به لباس مبدل در آمدن بهترين لباس خود را پوشيدن بى لباس بيش از حد لباس فاخر پوشيدن ... روش و طرز لباس جنس مخالف توجه زياد به لباس ... آهاردار که براى لباس و کلاه زنانه ... تورى حاشيه لباس جامه لباس جوش لباس جيب عمودى درجهت درز لباس حاشيه دوزى زرى و يراق لباس خلع لباس کردن خوش لباس خياط لباس هاى محلى و ويژه داراى لباس ... آويخته و شل لباس يا هر چيز ... دامن لباس در لباس عوضى رل نمايش ... درز لباس دستگاه بخار لباس شويى ... و آويختن لباس مورد استفاده ... واژه هاى شامل لباس ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7