@لباس@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لباس لباس دوست لباس را با بخار تميز کردن لباس راحتى لباس رسمى لباس رسمى پوشيدن لباس رسمى استادى دانشگاه لباس رسمى اسقف لباس رسمى روحانيون لباس رسمى شب لباس رسمى قضات لباس رنگارنگ دلقک ها لباس روپوش زنانه لباس روحانيت لباس رويى کشيش در عشاء ربانى لباس زيبا لباس زير لباس زير گرم لباس زير زنانه که ... لباس زير شبيه جليقه لباس سلام لباس سياه لباس شاهانه يا فاخر لباس شب لباس شنا لباس شناى زنانه دوتکه واژه هاى شامل لباس ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7