@لرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه لرد بزرگترين لرد انگليس که ... شايان لرد فرد ساکن حوضه قضايى لرد يا امير قلمرو حکومت لرد لرد کوچک لرد وار لرد يا اشرافى غير قابل توارث لرد يا نجيب زاده ... تيولدار به لرد يا امير ... مانند لرد رفتار کردن